تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 ربات اینستاگرام فروشگاه اینترنتی افزایش بازدید سایت چت طراحی سایت
بستن تبلیغات [X]
داستان کوتاه موها و عمرها

شامپو را به موهایم می مالم. حسابی کف کردهاست. توی آِنه نگاه می کنم. موهایم سفید شده اند. آن روز هم جلوی آینه بودم کهاولین موی سفیدم را دیدم. خیلی ترسیدم. داشتم پیر می شدم و هنوز به هیچ جا نرسیدهبودم. راه راه اشتباهی رفته بودم. همانجا جلوی آینه تصمیم گرفتم برگردم و دوبارهشروع کنم. می خواستم راه درست را بیابم. سرم را می شویم. دوباره به آینه نگاه میکنم.موهایم یکدست اند. از آنها راضیم. اگر شصتسالگی شروع می کردند به سفید شدن ، کارم ساخته بود. آن وقت دیگر نمی شد برگشت وراه را یافت. موهایم را خشک می کنم. با خودم فکر می کنم موها کنتور عمر ماها هستندو سفیر مرگ ما ادمها...

موهای خوبی دارم. زندگی را مدیون آنهایم...

+ تعداد بازدید : 13 |
نوشته شده توسط pedram در 2016-06-24T04:22:11+02:00 و ساعت :